
دلم گرفتهxa0 حالم گرفته از خودم از رفتار مزخرفم با تمام وجود ب بد بودن رفتارم اعتراف می کنم درست مث ادمای احمق غر غرو رفتار کردم واقعا معذرت می خوام میدونستم دارم بد رفتار می کنم میدونستم داری صبر می کنی و نمی دونستم تا کی قراره این رفتار مزخرفو ادامه بدم حقم بود ک دعوا کنی حقمه هرچی بهم بگی ببخشیدxa0...
ادامه مطلب
دلم پر از غمه... ی استرس بزرگ تمام وجودمو فراگرفته ی نگرانی...ی بلاتکلیفی...ی سرگردونی...ی دوراهی... خدایا کمکم کن...
ادامه مطلب
پشت هر مرد موفق زنیست که صبح ها قبل از همسرش از خواب بیدار میشود ، برایش صبحانه آماده میکند و با بوسه و آرزوهای خوب به خدا میسپاردش...که بعد از رفتنش ، با عشق لباس هایش را اتو میکند و با عطری که دوست دارد روی چوب لباسی می آویزد... وقتی ظهر شد ، گوشی را برمیدارد پیامکی مینویسد و میگوید "بدون تو هیچ چیز از گلویم پایین نمیرود " و به شام مورد علاقه ی همسرش فکر میکند و لباس زیبایی که به تازگی خریده است و میخواهد بپوشد... بیکار که میشود کتاب میخواند و توی دفترخاطرات مشترکشان از عشقی مینویسد که هر روز ...
ادامه مطلب
کاش می شد خیلی بیشتر از اون چیزی ک لازمه مهربون بودیم... برا کسایی ک از مهربونی هم سو استفاده نمی کنن مهربونی بیشتر از حد لتزم حلال مشکلاته...xa0...
ادامه مطلب
زن،xa0 مردی ثروتمند یا زیباxa0یا حتی شاعر نمی خواهداو مردی میخواهدxa0که چشمانش را بفهمدxa0آنگاه که اندوهگین شدبا دستش بهسینه اش اشاره کندxa0و بگوید: اینجا سرزمین توست... #نزار_قبانی +دختربودن عجیب کار سختیست، هیچ وقت دوس ندارم یک دختر ب دختران دنیا اضافه کنم...xa0...
ادامه مطلب
روز خوب كه در نميزنه بياد داخل!روز خوب كه ازجعبه شانس درنمياد!روز خوب كه يكي از روزهاي هفته نيست درمسلسل ناگزير تقويم طلوع كند!روز خوب كه سر برج نيست خود بخود- البته گاهي باناز وكرشمه بياد!قبض آب وبرق و.... نيست كه وقت و بي وقت ، وقتي خسته ازسركاربرميگردي از شكاف در آويزون باشه!روز خوب كه .....نه! روز خوب رابايد ساختبايد نوازشش كردبايد آراست وپيراستبايد به گيسوهاش گلهاي وحشي صحرايي زدبايد عطر دلخواهش رو خريدگل دلخواهش رو روي ميز گذاشتشعر دلخواهش رو سرودبايد نازش را كشيدبه رويش خنديدروزخوب را باي...
ادامه مطلب
کاشکی نه روز ديگه واسه همیشه پیش من بودی... بدون نیاز ب طی کردن مراحل سخت و البته مورد نیاز آغازین... xa0پیش من بودی همینطور یهویی...همین قدر خوب و عالی.. کاشکی...xa0...
ادامه مطلب
حس خوب يني چي؟ يني من به همه آرزوهام رسيده باشم و خوشحال باشم يا بتونم از همين شرايطي ك الان دارم راضي باشم؟ مي دوني خيلي چيزا الان خوبه و خيلي چيزهام خوب نيست خوبي خيلي چيزها حيفه در مقابل بدي چيزاي ديگه مثلا امروز روز شادي بود ولي من تمام بي اعصاب و دپرسم :/ + دلم برا كتاب خوندن و از دل نوشتن تنگ شده، ديگه مث قبل حس نوشتن ندارم!! xa0...
ادامه مطلب
امروز از صب كه بيدار شدم حس كردم ديدم بدتره از روز قبل بعد ريختن قطره اشك كلا تار شد ديدم و امروز خوندن حروف از روي مانيتور ب چشمم فشار زيادي مياره و سرم داره درد ميگيره فقط خداروشكر كه امروز كار زيادي نداشتم عصر هم قراره برم تعيين سطح اميدوارم كه بهم گواهي تعيين سطح بدن!! چشمام اعصابمو خورد كردن، با خورم ميگم كاش فمتو كرده بودم و اينقد بدبختي نمي كشيدم:|...
ادامه مطلب
تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی.. اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی! xa0 آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی.. xa0 پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی! xa0 ای باد سبک سار! مرا بگذر و بگذار! هشدار! که آرامش ما را نخراشی.. xa0 هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم! اندوه بزرگی ست چه باشی.. چه نباشی.. xa0 "علیرضا بدیع"...
ادامه مطلب
بلاخره بعد از مدت ها رفتم ويزيت برا چشمام اول با يه دكتر براي 3 شهريور وقت گرفتم، ولي چون خيلي لفتش داده بودم تا وقت بگيرم بعدم كه من خواستم وقت بگيرم بيمه م مشكل داشت و از طرفي هم به سرم زده بود كه قبل عمل چشم بيني عمل كنم تصميم گرفتم كه با ي دكتر ك ماهره و دير بدير وقت عمل ميده و خودش هم ويزيت نمي كنه ويزيت بشم تا سريع تر تكليفم معلوم بشه كه آيا اصلا مي تونم عمل كنم يا خير مطب دكتر رو راحت تر از اون چيزي ك فكرشو مي كردم يافتم، فقط پيدا كردن زنگ مطب يخورده دشوار بود :)) وقتي نوبتم شد اول يه خا...
ادامه مطلب
اگه احساس مي كني حرف نزدن و سكوت كردن در مورد ي سري مسائل بهتره منم احساس مي كنم نبايد حرف بزنم و فقط خوب فكر كنيم... اگه تو ميخاي منو تو اين حالت بذاري و چند ساعت بخوابي منم ميخام چند روز بخابم، شايدم چند هفتهxa0 ... . . ....
ادامه مطلب
از دعوا كردن خيلي خيلي مي ترسم از شكسته شدن حرمت ها از اينكه همه چي با يك دعوا خراب بشه ... اين اتفاقا واقعا ترسناكه ...
ادامه مطلب
از خيلي وقت پيش ها وقتي هنوز خيلي بچه بودم و احمق :)) فك مي كردم ابروهامو بردارم چقد تغيير مي كنم يادمه هميشه داييم ب من مي گفت دختر هندي:)) بخاطر چشمام كه اونموقع درشت بود :)) و موهام كه هميشه بلند بود و منم حس خودشيفتگي بهم دست مي داد:دي البته بزرگتر ك شدم ديگه اعتماد ب نفسي در مورد زيبايي ندارم چون نيستم سال اول ارشد بود كه ابروهامو برا اولين بار برداشتم دقيقا روز اول شروع كلاسا بود كه سمي زير ابروهامو برام تميز كرد همون روز بود كه كشف حجاب هم كردم و فك كنم چند ماه بعد بود كه براي اولين بار...
ادامه مطلب